حسن مرسلوند
485
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
نشستيم تا جنگى روى نداده و وسيلهء تهمتى به دستشان نيفتد كه آرزوهاى جاهلانهشان را انجام دهند . آيا اين قشونى كه وارد كردند براى فرونت منجيل و ديلمان بود يا براى تعقيب ما در پسيخان و فومن ؟ مجاهدين پسيخان وقتى بىخبرانه محصور آتش شليك شدند و چند نفرى از آنها به قبل رسيدند ، براى حفظ جان خود در مقام مدافعه برآمدند . من در فومن از ماوقع استحضار يافته ، به آنها فرمان عقبنشينى دادم . تقصير اين كارها با كيست ؟ آيا به گردن آنها نيست و مىتوانند از زير بار اين مسئوليت شانه خالى كنند ؟ نوشتيد اسلحه و پول را من برداشتهام . آنكه پول است دهندهاش مردم ايرانند و هر ساعت كه بخواهند حساب داده مىشود و چنانچه حساب درست داده نشد ، حق خواهند داشت ايراد كنند ؛ آن هم مردم نه رفقاى شما . معهذا بايد بگويم كه 25 هزار منات كه با پول ايران معادل 5600 تومان مىشود به ضميمهء جواهر كه 2700 تومان تقويم شده ، جمعا 8300 تومان براى تأسيس بانك تخصيص يافته كه هماكنون باقى است و تصرفى در آن نشده . به عوض اين وجوه ، حكومت تمام مخارج قواى اعزاميتان را از به دو ورود الى اكنون عهدهدار بوده ، بيست ميليون اموال ايرانى را در باكو ضبط [ كرده ] و قول شرف داديد رد كنيد . محبت به آن اموال مانع ردشان شد ، در صورتى كه صاحبان آنان امكان داشت براى پيشرفت انقلاب به ما كمك شايان نمايند . اما اسلحهء سويت روسيه كه به موجب قرارداد به ما تسليم شد ، هروقت محل صرف اسلحه را از من خواستند توضيح مىدهم . چنين پرسش عجالتا از صلاحيت رفقاى مغرض شما خارج است ، زيرا حكومت جمهورى به رسميّت باقى است و براى افساد چند تن خودسر و خودخواه ساقط نشده و به كسى حق داده نمىشود به دلخواه خويش زمام امور حكومت را به دست گيرد و كشور را تاراج نمايد و با ايرادات افسانهآميز دلخوش دارند . در مكتوب خود از دو تن رفقاى ما دلسوزى كرديد و مرا خودپرست و ضدّ انقلاب خوانديد ؛ زهى بىانصافى ! من آن دو نفر را نمىگويم كيستند و چيستند ، چه وقت و به چه منظور به جنگل آمدهاند . افكار عامّه هويّت و شخصيّت هركس را تميز و تشخيص مىدهد . اما اين رفقاى همراهم ، كسانيند كه ملت ايران شاهد صحّت عمل چندين سالهء آنها است و مسلم بدانيد كه من و آنها با اين صحبت و تهمتها بدنام نخواهيم شد . نوشتيد رفقا و مجاهدين ، ادارات را به آسانى تصرف كردهاند و به شما معلوم شد كه مخالف ما هستند . جوابا مىنويسم همان افرادى را كه ابو كف و دوستانش بدون اطلاع حكومت وارد كرد ، همانها به اتفاق چند تن مغرض ديگر به اين كار مبادرت كردند . آيا احساسات مردم را مىبينيد تا چه پايه عليه مداخلات آنها است . اگر غارتگرىها كنار گذارده شود ، خواهيد ديد مردم چه اندازه از اعمالشان متنفرند . از جمله مقاصد رفقاى شما يكى اين است كه به ما آنقدر تضييق وارد كنند تا اجبارا به سمت دشمن رو كنيم و در آنوقت حملهء مغرضانهشان را صحيح جلوه دهند . ما هم با عقايد صادقانهء خود خيالات وجدان سوزشان را عقيم مىگذاريم و همهء مصائب را به خود هموار [ كرده ] و به سمت دشمن نخواهيم رفت .